تبليغاتX
{drafts}

{drafts}

...

تو از قبیله ی لیلی ،
من از قبیله ی مجنون


تو از سپیده و نوری
من از شقایق پُرخون

تو از قبیله لبخند
من از قبیله ی اندوه

فضای فاصله صد آه
فضای فاصله صد کوه

حدیث عشق من و تو
حدیث ابر بهاری

به من چه می رسد ای دوست
از این همه غم و زاری

تو از قبیله ی لیلی ، آه
من از قبیله ی مجنون

تو از قبیله ی دریا
من از نژاد کویرم

همیشه تشنه و غمگین
همیشه بی تو اسیرم

پ.ن.

-هر گونه سو برداشت از اين نوشته جرم محسوب شده و پيگيرد غير قانوني دارد

-این شعر رو مهر پویا محشر خونده خواستید لینک شو می ذارم

-شعر را تقدیم میکنم به آن دوست سینه در خاک کشیده ام

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 17:7  توسط   | 

وبلاگ شارلاتان من.(من و سفر به صفر)

 

دوستان متاسفم. دیر شد.

این روزها به خاطر یه سفر احمقانه افتضاحم.

کم کم دارم به این فکر می افتم که تعطیل کنم این وبلاگ مزخرفی که منو مجبور کرده تو سفرم نگاش کنم و آپ.

 اصولا چیزایی که تو زندگی  منو  مجبور کنه را ترک میکنم.

دوست داشتن تنها چیزی که آدم رو مجبور می کنه. (لاقل منو)

و من دارم به این وبلاگ  شارلاتان دل میبندم . 

البته خیلی امید ندارم که دووم بیاره جلوی وحشی گری ذهن من .

 

راسی :(آدما هر چی دسشون خالی تره پفیوز ترن) اینو همسفرای این سفر هرتی مجبورم کردن بخورم. تمام سوغات این زباله گردی  بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 22:57  توسط  

دلبر بی استخوان

ای دوست ای آیینه بی رنگ و خالص دوستت دارم 

 در خانه ،کوچه،در خیابان،در مجالس دوستت دارم

 

هر چند نامت نام زیبا وظریفی نیست،باور کن

حتی اگر نام تو باشد گونزالس دوستت دارم

 

ای شخص اول ،شخص دوم،شخص هر چندم که میخواهی

فعلأ به عنوان مثال ای شخص ثالث دوستت دارم

 

من اصفهانی نیستم اما تو را ای دختر خاله!

با اینکه خلقت مثل خلق گند خاله س دوستت دارم

 

من صورتت را دیده ام بد نیست چیزی هم ندارد کم

حتی اگر سرتاسر آن چاله چوله س دوستت دارم

 

ای پاسکال عشق من ای عشق فیثاغورثی ای ایکس!

ای در حساب عاشقی مانند طالس!دوستت دارم

 

هر دلبری چون استخوانی در گلویم شد به غیر از تو

ای دلبر بی استخوان، ای یار خالص دوستت دارم

 

دیگر ندارم قافیه با هر بهانه دوستت دارم

 

پ.ن ۱: با تشکر از محمدرضا جابری  عزیز که زحمت تایپ این شعر رو کشید

پ.ن ۲: شعر از ناصر فیض از مجموعه ی گناه اوّل است

پ.ن ۳ : شعر را تقدیم می کنم به آن دوست دلتنگم و خاطره ی آن شب کذا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 12:49  توسط   | 

جنگل واژگون

به سرعت دو شعر اول را خواند،شعرهایی که از قضا ان قدر تامل بر انگیز بود که به همکاری خواننده نیاز داشت،و بی آنکه چیزی دستش را بگیرد شعر سوم را شروع کرد.

 اما ناگهان دلش برای شاعر به خاطر داشتن چنین خواننده ای سوخت و مودبانه به شعر اول بازگشت.

این بار با صدای بلند خواندش . اما هنوز نمی شنیدش.برای سومین بار خواندش و چیزهایی شنید .

 برای چهارمین بارخواندش، و همه اش را شنید . این جملات در شعر بود.

نه سرزمین هرز ،که بزرگ جنگلی واژگون

شاخ و برگهایش، همه در زیر زمین.

پ.ن.

این شعر را خیلی دوست دارم ، به قول آن دوست شاعرم، چیزی در ان هست که دهن آدم را میبنده.

شعر برگرفته از کتاب جنگل واژگون دی. جی. سالینجر است ،که اتفاقا کتاب مورد علاقه ی من نیست.

سرزمین هرز ،شعر معروفی از تی. اس.الیوت است. این را گفتم شاید به درک شعر  کمک کند.

د ر آخر . این شعر به من یادآوری میکند . کجا زندگی میکنم . تهران.

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:34  توسط   | 

تقديم به اون دوست احمق و عاشقم

 

هاردي ، تو عاشق شدي ...

هاردي: آه

لورل : چي شده؟

هاردي: نمي دونم

لورل:‌ من مي دونم

هاردي: چي شده؟

لورل: تو عاشق شدي

هاردي : چي؟

لورل: عاشق. (هجي مي كند) L.U.J.H. (به جاي كلمه LOVE)

هاردي: از كجا فهميدي؟

لورل(در كمال سادگي): معلومه ،يك نگاه احمقانه و خمار تو صورتت هست! خودت ببين .

پ.ن:

- با تشكر از زينب كريميان كه زحمت تايپ اين متن رو كشيد ... اين فرهنگ را نهادينه كنيد!

- بر گرفته ازدیالوگ فيلم دختر سوييسي اثر لورل و هاردي

-  هر گونه سو برداشت از اين نوشته جرم محسوب شده و پيگيرد غير قانوني دارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:29  توسط   | 

وبلاگ داشتن یا نداشتن،مساله این است!

اول از همه سلام.

چی شد که این شد؟.ساده بگم. درمدت کوتاه زندگی مجازی ام همیشه از طرف دوستان اینترنتی و  وبلاگ دارم با این سوال مواجه بودم که( تو چرا وبلاگ نداری) ؟البته جواب من همیشه ساده ،دندان شکن و نغزبود. (ولمون کن، عشقی ) . تا این که به قول مرحوم فروید اینقدر پرسیدن و پرسیدن  که به آرامی وارد ضمیر ناخدا آگاهم(تعمدیه) شد و به اصطلاح، درونی گشت.وکار تا انجا پیش رفت که  این اواخر خودم هم در این دسیسه شریک شدم و علیه خودم  به پا خواستم.اما اگر فکر میکنید این اتفاقات باعث می شد دلایل محکم من در نداشتن وبلاگ کمرنگ شود ، خوب اشتباه میکنید.

دلایل من.۱.خوب من نمیتونم  تایپ کنم . که چی؟ ۲.وبلاگ جای خوبی برای تصفیه حساب دشمنای کثیرمن میتونه باشه. نمیتونه؟۳.من به صورت غریزی با فناوری مشکل دارم.توجه کنید غریزی!

تااینکه.  ورق برگشت !facebookهاو 360ها از راه رسیدند و به زودی متوجه شدم که فاصله من با دوران مزوزوییک بسی کمتر از فاصله من با دوران مدرن است . و چون دانته در نیمه راه زندگی خود را در جنگلی تاریک یافتم. و دچار بیداری اگزستانسیالیستی شدم.

واما. بر خود لازم میدانم که علت نامگذاری این وبلاگ را برای شما دوست عزیز روشن  کنم . حتما در آیتم های گوشی موبایلتان با گزینه ای به نام drafts برخورد کرده اید.من از این قابلیت به عنوان یک جور دفترچه ی یاداشت استفاده میکنم که هم راحت و هم کاربردی است .اینم یه جورشه !این وبلاگم دفترچه ی عام المنفع است دیگه! باقی بقاتون. فعلا.     

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 18:46  توسط   |